نمی دانم ...اين عشق شاعرم می كند و يا شاعری عاشقم ....ولی اين كه بی تو ديوانه می شوم را خوب می دانم...اين كه بدون تو نمی مانم را خوب بدان ...من  در سايبان غفلت چشمت نشسته ام ...مرا از ياد برده ای ...می دانم ....ديگر به ياد نمی آوری لحظه ديدار را ...ميدانم ....اما من ...رد پای عشق تو را گم نمی كنم ....

(: خودم )...

/ 3 نظر / 11 بازدید
Rita

میر...اینا چیه که نوشتین......خواهش می کنم...شما که خوی می دونید منظوری نداشتم...چرا...چرا اصلاً گوشیتون رو خاموش کردید؟....ببخشید...باور کنید منظوری نداشتم.یعنی چیزی که شما فکر می کنید نیست...

قطره

فکر می کنم فقط ريتا بايد پيام بذاره؛ که گذاشته!

ليلا

سلام خوبی؟ در سرزمن های رويا يی سفر کردم و بسيار از جايگا ه های با شکوه را ديده ام گويی احساس کردم ستاره شناسی ام که اسمان را رسد می کند متن قشنگيه ...ارزومند ارزوهای پاکت هستم... من اپم ...موفق باشی..بای